دیگرآزاریِ پنهانِ آدم‌های خوب
چیزی که می‌خواهم بگویم کمی تند و شاید برای بعضی‌ها آزارنده باشد. امّا هرچه بیشتر می‌گذرد، بیش‌تر احساس می‌کنم در پسِ بسیاری از وسواس‌های اخلاقی، تغذیه‌ای، دینی و ... نوعی دیگرآزاریِ موجّه، نهفته است. این امور که با خوب و بد اخلاقی، سلامت جسم، بهداشت، وظیفه دینی، رستگاری و ... سر و کار دارند، پوشش خو...
ادای دین به روشنفکری قابل‌اتّکا
نوشتن رساله دکتری کار آسانی نیست. خیلی وقت‌ها هم با دلِ خوش و آرام پیش نمی‌رود. ابتدا باید به ایده‌ای برسی که اشتیاق و توان پیگیری‌اش را داری، بعد آن را بپرورانی و از دلش مسئله روشنی بیرون بکشی که ارزش پاسخ‌دادن داشته باشد، آن وقت بروی سراغ استاد راهنما و مشاور و گروه و ... . بعد از همه این‌ها، تازه...
دیگرآزاریِ پنهانِ آدمهای خوب
چیزی که میخواهم بگویم کمی تند و شاید برای بعضیها آزارنده باشد. امّا هرچه بیشتر میگذرد، بیشتر احساس میکنم در پسِ بسیاری از وسواسهای اخلاقی، تغذیهای، دینی و ... نوعی دیگرآزاریِ موجّه، نهفته است.
ادای دین به روشنفکری قابلاتّکا
نوشتن رساله دکتری کار آسانی نیست. خیلی وقتها هم با دلِ خوش و آرام پیش نمیرود. ابتدا باید به ایدهای برسی که اشتیاق و توان پیگیریاش را داری،  بعد آن را بپرورانی و از دلش مسئله روشنی بیرون بکشی
فانتزیِ نجات
فیلمی را میدیدم که در آن یکی از شخصیتهای فرعی- پسر جوانی در یک خانواده فقیر و پرجمعیت - به این نتیجه رسیده بود که رسالتش مراقبت از زنانی است که تحت فشار و بدرفتاریاند. او محبّت عمیقی به این زنها
تکثیر احساس گناه
«وای بر ما که ... ». به جای این چند نقطه هر چیزی که میخواهید بگذارید. مثل اینکه: زندگی میکنیم، مهمانی میرویم، یک روز با خوشحالی از خانه بیرون میزنیم، تفریح میکنیم، غذا میخوریم و حتی زنده ایم. و
لذّت عمیق دیدهشدن و پنهانماندن
گاهی اوقات احساس میکنم داستاننویسها لذّت عمیقی میبرند از دیده شدن و دیده نشدن، از آشکار شدن و پنهان ماندن و از گفتن و سکوت کردن. نوشتن داستان خیلی وقتها این امکان را به آدم میدهد؛ اینکه خودت ر
اغلب ما کودکیم
در صفحه چهل و دو کتاب «خلق داستان کوتاه» نوشته دیمن نایت (ترجمه آراز بارسقیان) به این قسمت برخوردم:"وقتی کودک هستیم، کاملاً از احساساتمان باخبریم، ولی هیچوقت به نظرمان نمیآید که سایرین هم دارای احسا
سی و چند سال نُه سالگی
هر آدمی یک سری سؤال دارد که از همان بچّگی، دانسته یا ندانسته مدام از خودش میپرسد. گاهی اوقات حواس خودش را پرت میکند تا فراموششان کند، گاهی اوقات سرش بند کارهای دیگری میشود و گاهی هم اصلاً یادش می
دو گونه عشقورزی
چقدر مهم است کنار آمدن با این حقیقت که عشق و دوست داشتن اقسامی دارد و آدمها به طرق مختلفی عشق میورزند و کلام و رفتار عاشقانه را به گونههای متفاوتی میفهمند. اصلاً هرقدر یک مفهوم مبهمتر، پرکاربردتر
باورِ رهاییبخش به بی ثباتیِ عالم
عرفا می گفتند نه خوشی در عالم پایدار است و نه ناخوشی. در عالم هیچ چیز پایداری وجود ندارد. این ناپایداریِ سرشتیِ زندگی، منشأ امید و اندوه ماست. چه خوب که بسیاری چیزها نمی پایند. غم اگر می ماند چه ویر
حالِِ خوب ما معمولی ها
همه ما به نوعی مقهور آن تصویریم؛ تصویر ِ مرد یا زنِ ایدئال. تصویرِ مرد ایدئال چیزی شبیه این است: مردی که میتواند، تکیه گاه است، قوی و قاطع است، نمی ترسد، دچار تزلزل نمی شود، مقاوم و صبور است و با ا
بگردیم و چنین آدمهایی را پیدا کنیم
ما آدمها با حرف و نصیحت چیز زیادی یاد نمی گیریم. تغییرِ چندانی هم نمی کنیم. اصلاً اغلب ما آدمها طوری هستیم که دانستن، چندان اثری در ما نمی کند. یعنی خیلی چیزها را میدانیم ولی وقتی پای عمل کردن می
زندگی همین است
نمی شود آدم همه حقیقتهای مربوط به زندگی را فقط توی حال خوبش بفهمد. هم منطقاً نمی شود و هم عملاً نمی شود. امتناع منطقی اش به کنار، عملاً هم شدنی نیست. یعنی اصلاً نمی شود آدم همه چیز را در حال خوبش ب
طرحی از یک زندگی
خودِ آن لحظه آخر مهم نیست. بالاخره این لحظه دیر یا زود برای همه ما فرا میرسد. این لحظه، تنها یک لحظه است. امّا هر وقت به آن فکر میکنم میبینم هیچ لحظه ای در عمرِ ما آدمها به فشردگی این لحظه نیست
سکوت و سي و چندسالگي
دوست داشتم جمله ام را با تعبیر «آدمیزاد» شروع کنم و بگویم «آدمیزاد اینطوری است که ...» دیدم راستش من خودم را هم نمی شناسم چه برسد به «آدمیزاد»، یعنی به آن جوهرِ همه آدمها که انگار توی همه هست و می
مرزی که نیست
یکی از ویژگیهای بزرگسالی(یا شاید بلوغ) این است که آدم آرام آرام و خیلی وقتها ناخواسته پی میبرد که ما و آنها، چندان که فکر میکردیم از هم دور نیستیم. منظورم از آنها همه آن دیگریهاییست که بخشی ا
آدم ها نجات پیدا می کنند با قصّه گفتن
آدم ها نجات پیدا می کنند با قصّه گفتن. این را حمیدِ سعدی می گفت. همان که بعد از این همه سال توی همایشِ «گرانش و کیهان شناسی» دوباره دیدمش. آن وقت ها توی دانشگاه کاشان درس می خواند و حالا خودش شده بو
هرمنوتیکِ خوشبختی
همه ما خوشبختیم بسته به اینکه چه زمانی از ما درباره خوشبختی سؤال کنند و همه ما ناکام و بدبختیم، بازهم بسته به اینکه چه زمانی مورد سؤال قرار بگیریم. وقتیکه چیزی به دست آوردهایم، یار عزیزی را در بر د
آینه مخدوشِ شرایطِ بحران زده
یکی از مهمترین آسیبهایی که اغلب ما در بحرانهای سیاسی و اقتصادی میبینیم این است که هزینه معمولِ گیر و گرفتهای روانیمان، به طرزِ غیرعادی بالا میرود. آنوقت خیلی از ما که میتوانستیم در شرایط عادی